تلنگر

مجله خبری سیاسی مذهبی

۷۶ مطلب با موضوع «دلنوشته» ثبت شده است

هی الاول و الآخر و المادر و المادر

دوستی تعریف میکرد:

شش ماه است مادرم معتاد شده و مثل همه‌ی معتادان اعتیادش را انکار می‌کند. شش ماه پیش رفته‌بودم سر سطل نمک، وسط سپیدی یکدست نمک‌ها دانه‌های آبی آنزیم‌مانند مشکوکی دیدم اهل چشیدن چیزهای نامتعارف با نوک زبان هم نیستم،

ادامه...

 مسأله را با خدای خود در میان گذاشتم تا اینکه همان‌‌شب زن‌ برادرم ماجرای تامل‌برانگیزی از پسر پنج‌ساله‌اش (نوه‌ی ما) تعریف کرد. پسرک در خانه‌‌ی خودشان تعمدن تاید را توی سطل نمک‌ ریخته‌ و برای محکم‌کاری یا شاید رد گم‌کردن تاید و نمک را هزاران‌بار به‌هم‌زده‌بود. یکبار هم همه‌‌ی اقوام جمع شده‌بودیم و هسته‌ی ده‌ها تُن آلبالو را با یک ضاجراتی جدا کردیم و مربا به عمل آوردیم. شب ساعت دوازده وقتی همه‌ی نیروها خوابیده‌بودند پسربرادرم را در آشپزخانه دستگیر کردم درحالی که یک قوطی ریکا را به تفصیل توی دیگ مرباها وارونه کرده‌بود و کف دست‌هاش را به نشانه‌ی موفقیت در مأموریتش به هم می‌مالید و کیف می‌کرد. آن احساس رضایتی که از به گا دادن مرباها توی لبخندش بود هنوز شکنجه‌ام می‌کند. یکی‌دو روز قبلش هم دکمه‌ی سه‌راهی فریزرمان را خاموش کرده‌بود و با قطع جریان برق همه‌ی محتویات فریزر نابود‌شده‌بود. اینجا بود که من برای به تعویق انداختن فروپاشی‌مان یک منچ تدارک دیدم تا از این طریق سطح انرژی برادرزاده‌ام را کنترل کنم. اوایل دونفره بازی می‌کردیم بعد به مرور مادرم، پدرم، خواهرزاده‌ام و همین‌طور اعضای جدید اضافه می‌شدند. اگرچه منچ سطح اقدامات خرابکارانه‌ی برادرزاده‌ام را هم از نظر کمی هم کیفی کاهش داد اما خودش در یک سازوکار پیچیده نظم خانه را به هم ریخته‌بود. مادرم دیگر غذا درست نمی‌کرد و دائمن در کار تمرین منچ بود. وقتی هم به‌ش می‌گفتی غذا درست کن یکهو شروع می‌کرد سخنان ساختارشکنانه بزند می‌گفت: «بیست سال پختم و شستم و رفتم دیگه می‌خوام استعفا بدم.» و یک سری از این حرف‌های خطرناکی که دائرمدار مسئولیت‌گریزی بود.

نگاه کلیشه‌ای و کلاسیک مستند شوک به مقوله‌ی مخدر از یک طرف و اسم بی‌آلایش و پخمه‌مانند منچ که حامل معصومیتی متصل به کودکی است از طرف دیگر موجب شده ادعای مخدربودن منچ مضحک به نظر برسد اما امروز من اینجام تا ثابت کنم این ماده هزاران بار مخرب‌تر و باپنبه‌سر‌بِبُرتر از مخدرهای مشهور و مبتذلی چون هروئین و کراک و این کلاسیک‌هاست.

دیشب ساعت دو بامداد رفتم آب بخورم دیدک یک خانمی دارد می‌گوید: «شییییییش، شیش» مادرم بازی منچ را روی موبایلش نصب کرده‌بود و چون مهره‌اش مدام توسط کامپیوتر گوشی زده‌ می‌شد برداشته‌بود بازی را روی حالت دستی چهارنفره گذاشته‌بود و خودش برای هرچهار نفر تاس می‌انداخت. در یک کارزار چهار نفره با خودش به رقابت می‌پرداخت. خودش برنده می‌شد، خودش بازنده می‌شد، هی الاول و الآخر و المادر و المادر.    

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن

 نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود


پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را

فردا اعدام کنید 


نجار آن شب نتوانست بخوابد ...

ادامه....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

صبر...امید....

در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند.

ادامه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

یکی از بازی‌های عجیب زندگی

یکی از بازی‌های عجیب زندگی اینه که یه چیزی رو ازت می‌گیره؛ تا تو به چیزهای باقی مونده دل خوش کنی و درست زمانی که دلت بهشون خوشه و از دست رفته‌هاتو فراموش کردی؛ دلخوشی جدید رو ازت می‌گیره و انقدر این کارو تکرار میکنه که دیگه یا چیزی برای دل خوش کردن باقی نمونده یا انقدر از دوباره از دست دادن می‌ترسی که دیگه دلت به چیزی خوش نمیشه ...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

نماز_اول وقت و رضاشاه

بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم
پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت
چند دقیقه. بعداز ورودما اذان مغرب گفتند
آقای پیرکراواتی،باشنیدن اذان ،درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!

برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقیدبه نماز اول وقت باشد
بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند
من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم؟

ادامه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

ﺧﺪﺍﯾﺎ !

ﺧﺪﺍﯾﺎ !

ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﺍ ﺑ ﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...

ﺍﻟﻬﯽ ﻧﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑﺼﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ، ﺑﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﯾﻢ.

ﺍﻟﻬﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺩﺍﯼ، ﺯﺑﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ

ﺍﮔﺮ ﻧﻌﻤﺘﻤﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﺷﺎﮐﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ، ﺍﮔﺮ ﺑﻼ ﺍﻓﮑﻨﺪﯼ ﺻﺎﺑﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﺯﻣﻮﺩﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﮐﻦ .

"ﺁﻣﯿﻦ یارب العالمین"

  سعید فطر مبـارک باد

   طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق تعالی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
azadeahmad

چه کسی از جنگ خسته شده است؟

نتیجه تصویری برای گروه جهادی

:o:چه کسی از جنگ خسته شده است؟
خیلی از سنگرها را از دست داده ایم
غول بی شاخ و دم فقر تا مغز استخوان ما نفوذ کرده
کلی کشته و زخمی داده ایم
خیلی ها هم فرار کرده اند
توپخانه خودی هم از پشت روی سرِ ما آتش میریزد...

ادامه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

انسان چقدرارزش دارد

اگرمیخواهیدبدانیدیک انسان چقدرارزش دارد ببینیدبه چه چیزی علاقه داردوبه چه چیزی عشق می ورزد
کسی که عشقش ماشینش است،ارزشش به همان میزان است
اماکسی که عشقش خداست.ارزشش اندازه خداست
علامه جعفری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

دوستت دارم

شخصى ازامام صادق(ع)پرسید
گاهى به من گفته مى شود:دوستت دارم.ازکجا بدانم که دوستم دارد؟وبه من راست میگوید؟

حضرت فرمودند: قلب خودت رابیازماى،پس اگرتواورا دوست دارى،بدان که اونیزتورادوست دارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

آدم‌های عزیز قبیلۀ امید و دل‌تنگی

جایی از داستان یعقوب و یوسف گم‌گشته‌اش، جهان دو چندان سخت می‌گیرد بر او. از پیِ یوسف، برادرش بنیامین هم از پدر دور شده، یعقوب چنان زاری می‌کند که چشمانش از اندوه سپید می‌شود.
ادامه...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

نامه

صد نامه نوشتم و جوابی ننوشتی
این هم که جوابی ننویسند، جواب است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

ملانصرالدین و خرش

ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکرد...
گفتن :
ملا این که خره نمیفهمه که سلامش میکنی...!!!
میگه :
اون خره ولی من آدمم،
من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم،
بذار اون نفهمه...!!!

حالا اگه به کسی احترام گذاشتی حالیش نبود،
اصلا ناراحت نباشید،
شما آدم بودن خودتون رو ثابت کردید،
بذار اون نفهمه...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

غیبت

فردی به حکیمی گفت:
خبر داری که فلانی درباره ات چقدر غیبت کرده
حکیم گفت:
او تیری رابه سویم پرتاب کرد که به من نرسید، تو چرا آن را برداشتی و در قلبم فروکردی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

فتامَّل...

گاهی بد نیست در خلوت خود فکر کنیم که چطور اندک اندک ابزارهای جدید خلوت‌ های دوست داشتنی‌مان را از وجود خویش پر کرده‌اند. ما امروز دیگر در حال فراموشی لحظه‌های بابرکتِ "تنهایی" هستیم. امروز موبایل و اینترنت و شبکه‌های اجتماعی حتی خلوت اعتکافمان را نیز بر هم زده‌اند. به راستی این ابزارها فرصت هستند یا رباینده‌ی فرصت‌ها؟

فتامَّل...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
azadeahmad

ای کاش می ‌دانستیم

اگر به جای گفتن "دیوار موش دارد و موش گوش دارد"، بگوییم "عالم محضر خداست"، نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!

قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:

بچه را ول کردی به امان خدا؟!

ماشین را ول کردی به امان خدا؟!

خانه را ول کردی به امان خدا؟!

و اینگونه بود که "امان خدا" شد مظهر ناامنی!

ای کاش می ‌دانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا


گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد،
با خـودت خلـوت کن و بگـو

ادامه...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
azadeahmad

ﭼﻮﺏ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻣﺮﺋﯿﺴﺖ !

‪ ﭼﻮﺏ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻣﺮﺋﯿﺴﺖ
ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ، ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ !
ﯾﮏ ﺷﺒﯽ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ...
ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺑﻐﺾ ﻧﻔﺴﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ...
ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ...

ادامه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

عشق علیه السلام


شوق

درد بیش تری دارد

یا اشتیاق؟

کسی می داند؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

مظلوم ترازعلی (ع)

     

میگفت: درشگفتم که امروز خورشید چرا از دمیدن شرم نکرد؟

چرا نگذاشت خاموشی شب دیجور کوفه برآن فاجعه بزرگ سایه بیفکند؟

چرا بامدادی را پدید آورد که از صد شب تاریک تیره تر بود؟


ادامه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad

کبوتر غمگین کز قلبها گریخته ایمان است

آنگاه

خورشید‬ سرد شد

و ‫‏برکت‬ از زمین ها رفت

‏سبزه‬ ها به صحراها ‫#‏خشکیدند‬

و ‫#‏ماهیان‬ به دریاها خشکیدند

و ‫#‏خاک‬ مردگانش را

زان پس به خود نپذیرفت

ادامه...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
azadeahmad
درج تبلیغ:
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.